پس از باران
گودال های آب در سینه ی زمین
و من که از راه جنگل می روم
غرق م در عشق بازی پرندگانی از همه رنگ
در فکر پرواز صدایم به آسمان
رود که اماله می کند و می مالد مقعد ریگ ها را
موج که می زند باد
کالبد سنگ ریزه ها که می لرزد اندوه ناک
نور که بغل می کند زمین را
برای لحظه ای سیر می شوی از بصیر
و بی نهایت را بی بی بی...
بی هیچ پرده می
باد نجوا می کند در گوشم:
به نور اگر پُکی می زدم چه می شد »
می توانستم مثل جیرجیرکی شنا کنم تمام رود را
« پیش چشمان شما
آه بادجانم، خرِ بامزه!
در سینه ات چه لیلای بزرگی ست!
Translated by: Saeid Banaei
...
Read full text