نه
نمي شود
نمي شود آرام بگيرم
اين گوشه از جهان محکوميت من است
ويترين خيابان هايش عقب مانده اند
و شلوارهايش تنم را فشار مي دهند
نه ! به من دست نزن
مثل گربه هاي هيز بار مي آيم
به پاچه هاي مادرم بدبين مي شوم
رهبر عزيز !
چطور مي توانم به تو اعتماد کنم ؟
تو اصلا شبيه ترموديناميک نيستي
دهانت پر از ساچمه است
واز کپل هايت سياهچاله هاي فضايي مي ريزد
چطور مي تواني به من مهرباني کني ؟
وقتي پسرانت در آرزوي زنا جان مي سپرند
و دخترانت
به فاحشه خانه هاي پنج قاره تبعيد مي شوند ؛
نه ، به من دست نزن !
من از بال سوسک مي ترسم
پروازش مستراح ِ خانه اي را متروک مي کند
اين مردم
نمي دانم چطور آنقدر شجاعند که تو در آسمان شان پرواز مي کني !
واي اگر کودکان بزرگ مي شدند
لنگه کفشي براي تو کافي بود !
...
Read full text