پروردگاري که عاشق اوييم Poem by Maryam Hooleh

پروردگاري که عاشق اوييم

جستجو براي يافتن يک عينک
که روي کره ي زمين قرار گرفته
درست مثل اينکه آدم عاشق کسي شود
که براي هميشه او را دوست داشته باشد

همينطور که راه مي روم
گردنم را پرت کنيد
شايد آن جلوتر
ماندن از رفتن جلو زده باشد

هي من حرف بزن ...
هي ارابه ي گوشتي ....
هي من حرف بزن ....
هي همسفران پنبه اي ...

چطور مي شود از قطار زبان آدميزاد ياد گرفت
تا آهن بداند من در زمان نشسته ام
و کالسکه ي دقايق مصنوعي
از من جلو زده ؛
من تابع حرکت هاي نوري ام
نه فرکانس هاي ماهيچه اي ؛
لالماني ابهت پدرانم بوده
پوستين زمستان هاي معاصرم ؛

سال هاست آسماني در کار نبوده آن بالا
و سال هاست آفتابي بر ما نتابيده
زيرا که ما زميني هستيم
زميني
درست به آدرس يک عدس کرمو
در کهکشان خرمن کوبي هاي تازيانه و سيب
کرات اريب
و افليج حامله که بر تقارن هستي خم شده

واين اوست
پروردگاري که ما هستيم !

COMMENTS OF THE POEM
READ THIS POEM IN OTHER LANGUAGES
Close
Error Success