سنگسار Poem by Maryam Hooleh

سنگسار

مي گويند زير چادر اين زن ها بچه ها و رستوران ها راه مي روند ...
مي گويند پوست ها و دالان ها مهتاب و مرمرند ...
اينها همه دروغ مي خندند
چادر که به هوا مي رفت يک « فاجعه » را به سنگسار مي بردند
در گورکنان ِ متعادل
گريه ي گاري ها را ... هو !
يعني اگر ديوارها نباشند هيچ وسوسه اي اميد پيشروي نخواهد بود ؟
اما اگر زير خشت ها کسي مانده باشد ...
زنده زنده ...
زني ....

COMMENTS OF THE POEM
READ THIS POEM IN OTHER LANGUAGES
Close
Error Success