درست مثل لیمویی شاداب
که به دو نیمش کرده اند
از آن طرفی که بشود آبش را گرفت
آبش را می گیرند می مکند
از آن طرفی که بشود مکیدش
درست مثل لیمویی
چلانده بی آب
افتاده کنار بشقاب
گوشه ی سفره
با آخرین نمی
که بی مصرف می ماند
درست مثل لیمویی چلیده
منتظرِ برچیدنِ بساط شام
This poem has not been translated into any other language yet.
I would like to translate this poem