1.
دریا کمی بزرگتر از تشتی ست
که از بام آسمان افتاده
و هیچ کاری هم نمی شود کرد
هی باید ناز ستاره های خیس را کشید
و از کف کفش خود
گل و لای کهکشانهایی را زدود
که در مداری محدود می چرخند
ولی به اندازه ی یک سطر'خیام'
حقیقت ندارند.
2.
سمج تر از دریا
خودِ دریاست
خسته تر از دریا
خودِ دریاست
با آن که مخزن اشکهاست
آوازهای شاد می خواند.
This poem has not been translated into any other language yet.
I would like to translate this poem