این بــارگاه هستـــی، بس بیــــر و بار دارد
تا عــــزتِ بیــابی، صـــــــد رنج خار دارد
دنیا به کام خوبان، هرگــــــز نمیخورد چرخ
پیمــــــان بی ثابتـــی، با غصـــــــه تار دارد
جهل مرکب هر روز، امـــــواج تــــازه گیرد
بر پایـــه هـــای دانش، خـود استوار دارد
زین رهبران گم راه، زان رهــــروان بی راه
غیـــر از خرابیء ملک، دیــگر چه کار دارد
موج فاســد و کینه، رشــدش گرفتـــــه بالا
تخـــم خیـــانت اینجا، یک بـــر هزار دارد
بی خاصیت فتاده، نیــکی و نیـک خویـی
زشت و پلیــــد و هـــرزه، از ننگ عار دارد
از دختـــران خوشــرو، تا بچه گان پر رو
پیش وکیــــل و قــــاضی، نـــان تیار دارد
گویا که مـرز جنت، در سـر زمین ما هست
هــــر روز وحشی چنـــــد، خود انتحار دارد
نه شب به خواب مانند، نی روز در غریبی
در شهــــر و کوچــــه و دهِ، بم انفجار دارد
بابه کــــلان دزدان، منجی و رهبـــر ماست
بــــر دور تختِ ظلمش ســــگ بیشمار دارد
در شوهـــــرِ زمانـــــه، یاری نمی توان دید
زن نیــــــز تاکه بینـــی، دلبنــــد و یار دارد
رئیس کشــور مـــا، درد دلش زیـــــاد است
ناخواستـــــــه کنارش، یک یــــار غار دارد
شاعر شده فراوان، چون پشه بر ســر دوغ
دیوان و دفتــــــرش نیست لیکن شعار دارد
افکار پر تشنـــــج، کـــــردار پر ز تبعیض
مشت رزیــل و احمــــق، خود اشتهار دارد
از رنگ و بوی معنی چیـــزی نمی شناسد
اما به قـدری جهل اش عنــــگ حمار دارد
خود جو صفت ولیــکن، مانند مـــــاش لولد
اینـــــــگونه بی مبـــــالات شوق دیار دارد
معیـــــار آدمیِت، در جای و جای داد است
انســـان نمی تـــوان گفت، بد روزگار دارد
هر چیــــز را که بینی، جای خودش نباشد
در خطـــــه ی که نـادان، دم ز اقتدار دارد
تا زنده ی در عالـــم، قدر ات نمی شناسند
بعـــد از وفــــات خاکت، سنگ مزار دارد
بخت بلند محمود، در آتش جهـــان ســــوز
در چـــار فصــل عالــــم، رنگ بهار دارد
---------------------------------------
شنبه 24 سرطان (تیر) 1396 آفتابی
که برابر میشود به 15 جولای 2017 ترسایی
سرودم
احمد محمود امپراطور
This poem has not been translated into any other language yet.
I would like to translate this poem