دوران بقا چو باد صحرا بگذشت Poem by Ahmad Mahmood Imperator

دوران بقا چو باد صحرا بگذشت

شبی از ماه دلو سال جاری، با مادر جانم یادی گذشتگان کردیم.
در لابلای گفت وگو ها، ابیاتی در ذهنم جان گرفت؛ یادگار روزگاری که نه‌ ساله بودم و برای نخستین‌ بار از کابل به زادگاه نیاکانم، به ولسوالی کِشمِ بدخشان، رفتم.
آن روز ها شرایط جنگ حاکم بود و رفت‌ و آمد ها میان بدخشان و کابل بسیار محدود بود
هنوز بی‌بیِ مادری‌ ام را ندیده بودم.
با همه دشواری‌ های سفر و راه‌ های پر خطر، سرانجام در قریهٔ جرشاه‌ بابا مسکن گزیدیم و با جهانی از رنج راه و سختی زمانه رو به‌ رو شدم.
مادرِ مادرم بانویی بود زیبا، خوش‌ قد و قامت، لاغر اندام، متین و باوقار.
تمام امور خانه را خود به‌ تنهایی انجام میداد.
اتاقی ساده و زیبای روستایی داشت و هر روز در دالانی که پیش روی آن بود می‌ نشستیم.
زندگی‌ اش آرام و بی‌ دغدغه می‌ نمود.
نماز هایش را همواره به‌ وقت ادا میکرد و نیمه‌ شب تا اذان صبح بیدار می‌ ماند و به عبادت می‌ پرداخت.
چراغِ تیلی را کنار پنجرهٔ چوبی می‌ نهاد؛ نوری کم‌ سو در اتاق می‌ پراکند و او در آن روشنیِ آرام، نماز می‌خواند و دعا می‌کرد.
زنی ذکی، کم‌ گفتار و پخته‌ سخن بود؛ هرگز خندهٔ بلند نمی‌کرد و اگر سخنی بسیار خوشایندش می‌شد،
تنها لبخندی نرم بر لب می‌ نشاند.
آنگاه که از کار های خانه فارغ می گشت، از پشم گوسفندانش تار می‌ ریسید و سالی دو بار دستر خوان و گلیم می‌ بافت.
در آن زمان حدود شصت سال داشت، اما سخت‌ کوش و پاکیزه‌ کار بود.
و هنگام ریسیدن تار، بیشتر زمزمه‌ کنان ابیاتی را زیر لب می‌خواند.
و یکی از آن ابیات بخاطرم جان گرفت؛ همان سروده‌ هایی که بی‌بی‌ ام زمزمه می‌کرد:

پادشاهی به کشتن بی‌ گناهی فرمان داد.
گفت: ای مَلِک!
به موجب خشمی که تو را بر من است، آزار خود مجوی که این عقوبت بر من به یک نفس به سر آید و بَزهِ آن بر تو جاوید بماند.
دورانِ بقا چو بادِ صحرا بگذشت
تلخیّ و خوشیّ و زشت و زیبا بگذشت

پنداشت ستمگر که جفا بر ما کرد
در گردن او بماند و بر ما بگذشت

ملک را نصیحتِ او سودمند آمد و از سرِ خونش درگذشت.

وقتی دانستم که برادرزاده‌ ام شیرجان گفت‌وگو های ما را ضبط کرده است، بر آن شدم که مراجعه کنم و اطمینان یابم این شعر از عطار نیشابوری است یا از سعدی شیرازی؛ و دریافتم که از (باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی رح) بوده است.
خواستم این خاطره را با این کلیپ با شما صاحبدلانِ فرهیخته شریک سازم.
با مهر و ارادت
احمد محمود امپراطور
کابل / افغانستان
Facebook
#خاطرات
#شعر
#poetry
#friends

دوران بقا چو باد صحرا بگذشت
POET'S NOTES ABOUT THE POEM
Global Peace Love Tranquility Progress Healthy Society Mutual Acceptance Poet Ahmad Mahmood Imperator Kabul
COMMENTS OF THE POEM
READ THIS POEM IN OTHER LANGUAGES
Close
Error Success