شبی از ماه دلو سال جاری، با مادر جانم یادی گذشتگان کردیم.
در لابلای گفت وگو ها، ابیاتی در ذهنم جان گرفت؛ یادگار روزگاری که نه ساله بودم و برای نخستین بار از کابل به زادگاه نیاکانم، به ولسوالی کِشمِ بدخشان، رفتم.
آن روز ها شرایط جنگ حاکم بود و رفت و آمد ها میان بدخشان و کابل بسیار محدود بود
هنوز بیبیِ مادری ام را ندیده بودم.
با همه دشواری های سفر و راه های پر خطر، سرانجام در قریهٔ جرشاه بابا مسکن گزیدیم و با جهانی از رنج راه و سختی زمانه رو به رو شدم.
مادرِ مادرم بانویی بود زیبا، خوش قد و قامت، لاغر اندام، متین و باوقار.
تمام امور خانه را خود به تنهایی انجام میداد.
اتاقی ساده و زیبای روستایی داشت و هر روز در دالانی که پیش روی آن بود می نشستیم.
زندگی اش آرام و بی دغدغه می نمود.
نماز هایش را همواره به وقت ادا میکرد و نیمه شب تا اذان صبح بیدار می ماند و به عبادت می پرداخت.
چراغِ تیلی را کنار پنجرهٔ چوبی می نهاد؛ نوری کم سو در اتاق می پراکند و او در آن روشنیِ آرام، نماز میخواند و دعا میکرد.
زنی ذکی، کم گفتار و پخته سخن بود؛ هرگز خندهٔ بلند نمیکرد و اگر سخنی بسیار خوشایندش میشد،
تنها لبخندی نرم بر لب می نشاند.
آنگاه که از کار های خانه فارغ می گشت، از پشم گوسفندانش تار می ریسید و سالی دو بار دستر خوان و گلیم می بافت.
در آن زمان حدود شصت سال داشت، اما سخت کوش و پاکیزه کار بود.
و هنگام ریسیدن تار، بیشتر زمزمه کنان ابیاتی را زیر لب میخواند.
و یکی از آن ابیات بخاطرم جان گرفت؛ همان سروده هایی که بیبی ام زمزمه میکرد:
پادشاهی به کشتن بی گناهی فرمان داد.
گفت: ای مَلِک!
به موجب خشمی که تو را بر من است، آزار خود مجوی که این عقوبت بر من به یک نفس به سر آید و بَزهِ آن بر تو جاوید بماند.
دورانِ بقا چو بادِ صحرا بگذشت
تلخیّ و خوشیّ و زشت و زیبا بگذشت
پنداشت ستمگر که جفا بر ما کرد
در گردن او بماند و بر ما بگذشت
ملک را نصیحتِ او سودمند آمد و از سرِ خونش درگذشت.
وقتی دانستم که برادرزاده ام شیرجان گفتوگو های ما را ضبط کرده است، بر آن شدم که مراجعه کنم و اطمینان یابم این شعر از عطار نیشابوری است یا از سعدی شیرازی؛ و دریافتم که از (باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی رح) بوده است.
خواستم این خاطره را با این کلیپ با شما صاحبدلانِ فرهیخته شریک سازم.
با مهر و ارادت
احمد محمود امپراطور
کابل / افغانستان
Facebook
#خاطرات
#شعر
#poetry
#friends
This poem has not been translated into any other language yet.
I would like to translate this poem