دانی دزدان بی وقوف وطن - خویش عالی جناب می دانند - شاعر احمد محمود امپراطور Poem by Ahmad Mahmood Imperator

دانی دزدان بی وقوف وطن - خویش عالی جناب می دانند - شاعر احمد محمود امپراطور

دانـــــی دزدان بی وقــوف وطن
خویش عالـــی جنـــاب می دانند
هر نــــوع ظلم و هر نوع بیداد
کـــــردنش را ثـــــواب می دانند
اشک چشم یتیــــــم و بیوه ملک
انگبیــــــن و شــــراب می دانند
خون افــــــراد بی بضـــاعت را
پپســـی کــــــولا و آب می دانند
می کشند خلق را به آتش وخون
لــــذتش چـــون کبــاب می دانند
بوی متفوع گاو و مرکب خویش
عطــر یـــاس و گـلاب می دانند
کشتـــــن مردمـــــان عـــاجز را
کـــــاکه گی و شبـــاب می دانند
پاره هستن ز مخـرج و از چشم
همـــــه را بی حجـاب می دانند
پــــای بوسی و..ایه مــــالی را
به خصـــم راه و باب می دانند
صلح و آرامش و رفـــــاه وطن
چون خیالات و خواب می دانند
این شریـران پست و بی مقدار
جنـگ راهـــی مجاب می دانند
محمود این روزگار ماتــــــم را
حاصل انقــــــــــلاب می دانند
----------------------------
بامداد دوشنبه 31 ثور 1397 آفتابی
که برابر میشود به 21 می 2018 ترسایی
سرودم
احمد محمود امپراطور

دانی دزدان بی وقوف وطن - خویش عالی جناب می دانند - شاعر احمد محمود امپراطور
POET'S NOTES ABOUT THE POEM
Global Peace Love Tranquility Progress Healthy Society Mutual Acceptance Poet Ahmad Mahmood Imperator Kabul
COMMENTS OF THE POEM
READ THIS POEM IN OTHER LANGUAGES
Close
Error Success