نباشد غیــر اشک و ناله، لبخندِ که من دارم شاعر احمد محمود امپراطور Poem by Ahmad Mahmood Imperator

نباشد غیــر اشک و ناله، لبخندِ که من دارم شاعر احمد محمود امپراطور

نباشد غیــر اشک و ناله، لبخندِ که من دارم
بدردِ دل نمی ماند همیــــن دردِ که من دارم
در آتش سوختم در آب غرق موج ها گشتم
ندانم غیری غفلت چیست ترفندِ که من دارم
هــوا دارد سرِ سودا پرستِ تن پریشانم
غم مستقبل و ماضیست پیوندِ که من دارم
جــگر از گرمی شوق وصالش گاز میگیرم
بجز زهر هلاهل نیست این قندِ که من دارم
دو تا شد قامتم از هجر و دست من نمی گیرد
پری رو صورتی، سروی برومند که من دارم
تمــام هستی باشـد کارگاهی خلقتِ نازش
کمی بی پرده میگویم خداوند که من دارم
سرشـــــکم آب زمزم، قلب من دارالمکان او
چه بهتـــــر زین حیاتِ آبرومند که من دارم
زبانم جاری شد از شعر های شکرین بارش
خُمـارم نشـــکند محمود، آوند که من دارم
----------------------------------------
بامداد چهارشنبه 27 ثور (اردیبهشت) 1396 آفتابی
که برابر میشود به 17 می 2017 ترسایی
ســــــــرودم
احمد محمود امپراطور

نباشد غیــر اشک و ناله، لبخندِ که من دارم
شاعر احمد محمود امپراطور
POET'S NOTES ABOUT THE POEM
Global Peace Love Tranquility Progress Healthy Society Mutual Acceptance Poet Ahmad Mahmood Imperator Kabul
COMMENTS OF THE POEM
READ THIS POEM IN OTHER LANGUAGES
Close
Error Success