نشکند قد سروت نشکند پر و بالت Poem by Ahmad Mahmood Imperator

نشکند قد سروت نشکند پر و بالت

نشکند قد سروت، نشکند پــــر و بالت
کرده ای مرا بی تاب، با سلوک و افعالت
چادر گلابی را، بستی در ســــرت دستار
صدقه ای تو میگردم، این قلندر احوالت
زلف تو شمالک زد، صورتت نمـایان شد
دست و پاچه کرد هوشم، سرخی لب و خالت
مدتیست منهوکم، درد بی دوا دارم
ده اجازه تا گیرم، بوســـه ای ز خلخالت
آن یگانه ای عالـم، آفــریده ات بی عیب
با پری نیاید جور، وصف حسن و تمثـالت
نی ملا و نی زاهد، نی سید و نی شیخـم
مسجد ار ندادن ره، میروم درمسـالت
پاو و چاریکی هرجا، جنس های ارزان است
سنجش مرا میکن، با حدودی مثقـالت
خو گرفته ام عمریست، جا برای رفتن کو؟
خاک درگه ات هستـم، از نشـــان پرچالت
کم علاقه گی هایت، خاطرم برآشفتـه است
با که گشته ای مصروف، یاکه کرده اغفالت
اعتبار این هستـی، یک دم و هـــزاران غم
لحظه ای بیا بنشیـــن، دور شـــو ز جنجالت
سر به کف بوُد محمود، با اشـــاره ده فرمان
پس دیگر چه میخواهــــی، از رسای اقبالت
-----------------------------------------
دوشنبه 13 اسد 1399 خورشیدی
که برابر میشود به 03 آگست 2020 ترسایی
سرودم
#احمد_محمود_امپراطور

نشکند قد سروت نشکند پر و بالت
POET'S NOTES ABOUT THE POEM
Global Peace Love Tranquility Progress Healthy Society Mutual Acceptance Poet Ahmad Mahmood Imperator Kabul
COMMENTS OF THE POEM
READ THIS POEM IN OTHER LANGUAGES
Close
Error Success