هنوز عزم متین است بر نمی گردی Poem by Ahmad Mahmood Imperator

هنوز عزم متین است بر نمی گردی

هنــــــوز عــــزم متین است بر نمیگردی

سخن، سخن ز یقیــــن است بر نمیگردی

دگـــر کجــــا رود این مرغ آشیـــان برباد

به فــــــــکر خلدبــرین است بر نمیگردی

بیــــــــــــا و آتش ِ زن خـــار زار دامنگیر

عنــــان بدست لعیــــــن است بر نمیگردی

به انقـــــــــلاب تو باشد نیـــازمندی هـــا

که دشمنـــــان به کمین است بر نمیگردی

فلــک به آتش عشق تو آزمــــــــونم کرد

ســـرم به خانه ی زین است بر نمیگردی

نسیــــــم آر و بهـــاری بده به ملک دلم

ز غصـــه خاک نشین است بر نمیگردی

همـــــه ز سوز و گداز دلم خبر شده اند

جهــــــــانِ آه و طنین است بر نمیگردی

اگـــــر به قلب خود و حرف من کنی باور

بلــــــی و آری چنیــن است بر نمیگردی

مکن که نیست به محمود تاب رنج و الم

به مـرگ گشتـــه قرین است بر نمیگردی
———-

یکشنبه 11 حوت 1392 هجـــــری آفتابی

که برابر میشود به 02 مارچ 2014 میلادی

ســــــــــرودم

احمد محمود امپراطور

هنوز عزم متین است بر نمی گردی
POET'S NOTES ABOUT THE POEM
Global Peace Love Tranquility Progress Healthy Society Mutual Acceptance
COMMENTS OF THE POEM
READ THIS POEM IN OTHER LANGUAGES
Close
Error Success