سردی ندیده بودم کین گونه سرد باشد Poem by Ahmad Mahmood Imperator

سردی ندیده بودم کین گونه سرد باشد

سردی ندیده بودم کین گونه سرد باشد
هر دم نفس کشیدن آغوشی درد باشد
در پیچ و تابِ عمری برباد رفته‌ی ما
دلواپسی و اشک و رخسار زرد باشد
چیزی نمی توان یافت در غصه نامه‌ی ما
هر صفحه‌ی که خوانی خون و نبرد باشد
دستی کسی در اینجا دستی کسی نگیرد
وجدان خفته بیدار سفله نورد باشد
در این زمانه خوبان در خونِ دیده خواب اند
از امتیازی انصاف همواره طرد باشد
بدون چشم پوشی بدون قصه‌ی مفت
زن در شهامت خود از مرد مرد باشد
در کهکشان علم و فضل و کمال و ادراک
محمود کمتر از کم اندازِ گرد باشد
----------------------------------
سه شنبه ۱۴۰۱/۱۱/۱۱ خورشیدی
که برابر میشود به January 31,2023
سرودم
#احمد_محمود_امپراطور

سردی ندیده بودم کین گونه سرد باشد
POET'S NOTES ABOUT THE POEM
Global Peace Love Tranquility Progress Healthy Society Mutual Acceptance Poet Ahmad Mahmood Imperator Kabul
COMMENTS OF THE POEM
READ THIS POEM IN OTHER LANGUAGES
Close
Error Success