سردی ندیده بودم کین گونه سرد باشد
هر دم نفس کشیدن آغوشی درد باشد
در پیچ و تابِ عمری برباد رفتهی ما
دلواپسی و اشک و رخسار زرد باشد
چیزی نمی توان یافت در غصه نامهی ما
هر صفحهی که خوانی خون و نبرد باشد
دستی کسی در اینجا دستی کسی نگیرد
وجدان خفته بیدار سفله نورد باشد
در این زمانه خوبان در خونِ دیده خواب اند
از امتیازی انصاف همواره طرد باشد
بدون چشم پوشی بدون قصهی مفت
زن در شهامت خود از مرد مرد باشد
در کهکشان علم و فضل و کمال و ادراک
محمود کمتر از کم اندازِ گرد باشد
----------------------------------
سه شنبه ۱۴۰۱/۱۱/۱۱ خورشیدی
که برابر میشود به January 31,2023
سرودم
#احمد_محمود_امپراطور
This poem has not been translated into any other language yet.
I would like to translate this poem