بخند و ناز کن و جلوه کن حصارم کن Poem by Ahmad Mahmood Imperator

بخند و ناز کن و جلوه کن حصارم کن

بخنـــد و ناز کن و جلوه کن حصارم کن
میان سینــــه ی خود تنگ در فشارم کن
بگیر و بوسه بزن از لب و زبان و رخم
به شعله های لبت ســــوز و داغدارم کن
به پیچ نستـــــــرن خود به جسم مجنونم
ز جــــام لاله عــــرق ریــز و آبدارم کن
ز عطر غنچـــه نارنگی تــازه کن حالـم
به طعــم گـرم نمک سود خود خمارم کن
به حلقـه حلقـه ی زلفت مــــرا بزن پیوند
به عضو عضو تنت پیـــچ و بیقرارم کن
به نظم ناله ی احساس خود بخوان آهنگ
به رقص پیــــــکر و ترفنـــد استوارم کن
تو هر چه باده بریـــزی بریز می نوشــم
تمـام جســــم خودت را به عشق بارم کن
دماغ شــوخ و هوسبــاز من ببر از هوش
تو با کـــرامت خود بـــاز هوشیـــارم کن
من از هـزار یکی خواهش خودم گفتــــم
تو از هــــــزار همیــن را به اختیارم کن
تمــــام خواست من در سخن نمــی گنجد
بیا و بیشتـــــر از هـــــر چه آشکارم کن
به عمق محور اندامت عشق میـــــورزم
تو تازه تازه نفس گیــــــــر و ابتکارم کن
به موج هرنگه ات غرق میشود محمود
بیـــــا چو ساحل مقصـــود در کنارم کن
-------------------------------------
سه شنبه 10 ثور 1398 خورشیدی
که برابر میشود به 30 اپریل 2019 ترسایی
سرودم
احمد محمود امپراطور

بخند و ناز کن و جلوه کن حصارم کن
POET'S NOTES ABOUT THE POEM
Global Peace Love Tranquility Progress Healthy Society Mutual Acceptance
COMMENTS OF THE POEM
READ THIS POEM IN OTHER LANGUAGES
Close
Error Success