برای من ز لبت جرعه ای شراب بده - شاعر احمد محمود امپراطور Poem by Ahmad Mahmood Imperator

برای من ز لبت جرعه ای شراب بده - شاعر احمد محمود امپراطور

برای من ز لبت جــــرعه ای شراب بده
ز ساغــــــــر نفست قطره قطره آب بده
ز چاشنـــیء زبانت مـــــرا حیات ببخش
ز ملک غیــــب تنـت دفتــــر و کتاب بده
ببر ز هــــوش مرا تـــــا جهانی بی پهنا
ســــوال ناشـــــده ای قلب من جواب بده
مهاجرم من از آن شهر و جایگاهم نیست
دو شب کنــار خودت بی ملال خواب بده
به آسمان دلـــــــم نیست ماه و خورشیدی
تو روشنــــــــایی ز رخســــــار آفتاب بده
نـگو که آمدنــم اندکــی زمـــان گیر است
عــــزیز من به سفـــــر کردنت شتاب بده
بهـــــــار میـــرود و آسمان دگرگون است
تو فصل تازه ز حسنت به این خراب بده
به گلشن هـر چه رسد سهم من بود شبنـم
گــلابِ من عــــرقِ گــــرم از گــلاب بده
دلِ شـــکسته ای محمود بیشتـــــر مشکن
بیا تو مزرعــه ای خشکیده غرقه آب بده
--------------------------------------
چهارشنبه ۱۱ سرطان ۱۳۹۹ خورشیدی
که برابر میشود به01جولای 2020ترسایی
سرودم
احمد محمود امپراطور

برای من ز لبت جرعه ای شراب بده - شاعر احمد محمود امپراطور
POET'S NOTES ABOUT THE POEM
Global Peace Love Tranquility Progress Healthy Society Mutual Acceptance Poet Ahmad Mahmood Imperator Kabul
COMMENTS OF THE POEM
READ THIS POEM IN OTHER LANGUAGES
Close
Error Success