باده ای پیر مغانت بخورم
لب و دندان و زبانت بخورم
چه سعادت که بگردی تو غضب
تیری از رمشی کمانت بخورم
تو سخن گوی و هنگام سخن
واژه از ورد دهانت بخورم
عطر اندام تو تسکین من است
گلشن عطر فشانت بخورم
تو فقط یک شبی مهمان باش
من غم جا و مکانت بخورم
منی دلباخته قطحی زده ام
لقمه از نعمت خوانت بخورم
میشوم آدم و زین هستی بیرون
سیبی از باغ جنانات بخورم
تو مرا میکشی ای بی پروا
گر چنین زخم نشانت بخورم
من عطش ناکم و آرامم نیست
آب از تیغ برانت بخورم
تو بکن بر سر محمود حساب
قسمِ دشمنِ جانت بخورم
-----------------------------------
شنبه ۰۲ حوت ۱۳۹۹ خورشیدی
که برابر میشود به 20 فبروری 2020 ترسایی
سرودم
#احمد_محمود_امپراطور
This poem has not been translated into any other language yet.
I would like to translate this poem