باده ای پیر مغانت بخورم Poem by Ahmad Mahmood Imperator

باده ای پیر مغانت بخورم

باده ای پیر مغانت بخورم
لب و دندان و زبانت بخورم
چه سعادت که بگردی تو غضب
تیری از رمشی کمانت بخورم
تو سخن گوی و هنگام سخن
واژه از ورد دهانت بخورم
عطر اندام تو تسکین من است
گلشن عطر فشانت بخورم
تو فقط یک شبی مهمان باش
من غم جا و مکانت بخورم
منی دلباخته قطحی زده ام
لقمه از نعمت خوانت بخورم
میشوم آدم و زین هستی بیرون
سیبی از باغ جنانات بخورم
تو مرا میکشی ای بی پروا
گر چنین زخم نشانت بخورم
من عطش ناکم و آرامم نیست
آب از تیغ برانت بخورم
تو بکن بر سر محمود حساب
قسمِ دشمنِ جانت بخورم
-----------------------------------
شنبه ۰۲ حوت ۱۳۹۹ خورشیدی
که برابر میشود به 20 فبروری 2020 ترسایی
سرودم
#احمد_محمود_امپراطور

باده ای پیر مغانت بخورم
POET'S NOTES ABOUT THE POEM
Global Peace Love Tranquility Progress Healthy Society Mutual Acceptance Poet Ahmad Mahmood Imperator Kabul
COMMENTS OF THE POEM
READ THIS POEM IN OTHER LANGUAGES
Close
Error Success