خریــــدار است؟ کشور می فروشند
در و دیـــــــوار و منـبر می فروشند
جمع اند در گرد خوانی خون و آتش
سر و ســــردار و لشکر می فروشند
پــدر را کشتـــــه بودن سالهـــا پیش
کنـــون بیچــــاره مــادر می فروشند
بــــرادر هــــا به ملک غیـــر رفتند
همین بیچــــاره خـواهر می فروشند
دو ســـه تــــا زن که دارند اندرونی
دو ســـه تــا را به زیور می فروشند
پســـر هـا منحرف در کوچه و شهر
سیـــه بخت گشته دختر می فروشند
مسلمـــــــان از مسلمــــانی کشیــدن
کتــــاب الله بـــه کافــــر می فروشند
چنـــان در شهـــوت کاذب غریق اند
که پیـــــراهن به نیــکر می فروشند
گــل و بـــــاغ و گلستان خاک کردن
به زاغ پیــــر چــوکـــر می فروشند
سفیـــد و سبـــــز را دادن به یغمــــا
سیــــاهی بر ستمـــــگر می فروشند
امــــان از دستِ سیاست های خـارج
که خـــر را جای رهبـر می فروشند
یقیــــن دارم ســـر این بـد ســرشتان
که خود را جای دیــگر می فروشند
به داد مـــــا بــــرس ای خالـــق کُل
نمک را جـــــای شـکر می فروشند
به محمود افتـــــرا بسیـــار بستند
جمــــع خائیــــن قلنـــدر می فروشند
-----------------------------
چهارشنبه ۲۲ اسد ۱۳۹۹ خورشیدی
که برابر میشود به 12 آگست 2020 ترسایی
سرودم
#احمد_محمود_امپراطور
This poem has not been translated into any other language yet.
I would like to translate this poem