اجازه آقا!
گاو اگر سُر می خورد
شیروانی اگر می افتاد
زیر ِآن همه تیر آهن همیشه آیا می مُردیم؟
آموزگار ی بر چهره اش ریخت
دست هایش را از تهِ جیبش
و آسمان روی سقفِ چندم نشست
نی های له شده!
درس هایی از دستِ بچه ها افتاد
و دیوارها چه خواب هایی برای مردم نمی دیدند
تنها روی دستی از زیر ِ آوار بیرون آمد
صدای انگشتی برخاست!
اجازه آقا!
می توانم برخیزم!؟
This poem has not been translated into any other language yet.
I would like to translate this poem