نقشه ی سیاه Poem by Bei Dao

نقشه ی سیاه

بئی دائو

سرانجام، کلاغ های سرد به هم می چسبند
شب: نقشه ای سیاه
به خانه برگشته ام - راه بازگشت
طولانی تر از راه اشتباهی
به طول یک عمر

قلب زمستان را بیاور
وقتی آب بهاری و قرص های اسب
اسم شب می شوند
وقتی حافظه پارس می کند
رنگین کمانی بازار سیاه را تسخیر می کند

اخگر حیات پدرم به کوچکی ارزن
منم پژواکی از او
پناه برده به گوشه ی جنگجویان
عاشق پیشین پنهان می شود در باد
چرخان همراه نامه ها

چین، بگذار من
بنوشم چراغ هایت را
بگذار سر مو سپید من
بگذرد از این نقشه ی سیاه
انگار که طوفانی تو را می برد به پرواز

در این صف می مانم تا پنجره ی کوچک
بسته شود - ای ماه تابان
به خانه برگشته ام
خداحافظی ها کمتر اند از دیدار های تازه شده
تنها یکی کمتر

COMMENTS OF THE POEM
READ THIS POEM IN OTHER LANGUAGES
Close
Error Success