معشوقه ی خیالی Poem by Sana Nickparvar

معشوقه ی خیالی

نمی توان گفت
آنچه به دیده می آید
کلام دیده ام را یاری نمی کند
دوست داشتنت در عمق روحم
ریشه دوانده است
مثل نسیمی در صبحگاه
در میان موهایم قدم می زنی
جز بوسه ای بر باد چه می توان کرد؟
در عالم خیال تو را همچون سروی می بینم
ایستاده در غبار ظلمت زمانه
به تو تکیه می کنم
و پوستت را نوازش می کنم
عطر تنت استخوان هایم را در آغوش می گیرد
گر نباشی بوی تنت به دنبالم می دود
و مأمنی جز تو نیست مرا

COMMENTS OF THE POEM
READ THIS POEM IN OTHER LANGUAGES
Close
Error Success