پول، شرف،انسانیت(Persian) Poem by Farzad Jahanbani

پول، شرف،انسانیت(Persian)

درمیان های و هوی زندگی
درهیاهو مبهم بازارگی
وقت تحریم تمام سرزمین
چون که کمیاب می شودمردانگی

ظاهر امر،تو نمی دانی که ای
چه صفاتی بار برخود کرده ای
راحت وسرخوش که من اهل خدام
لیک تخته پاره ای گم گشته ای

چندوقتی کشتیی را صاحبی
هرکجا خواهی رَوی؛جولان دهی
لیک وقتی مالک کشتی بگفت
بایدآیی پای درخشکی نهی

چندسالی خادم مردم شدی
روی کاغذ نه جهان واقعی
کیسه دوزی کرده ای ازقبل تر
زیر کت یا که عبا جاداده ای

با دلار و سکه غوغا کرده ای
جنس ها را چون هویدا کرده ای
بی شرف هستی که چون کمیاب شد
عرضه با ارقام بالا کرده ای

بی خدا هستی تو؛صاحبخانه ای
بهره مند چون از تورم گشته ای
قیمت ملکت نجومی که شده
بر اجاره بی حساب افزوده ای

به کسی چه که تو خود مستاجری؟!
چون اجاره ملک جردن کرده ای
عین آن از ملک خود در سلسبیل
از کف مستاجرت در برده ای

از زمین دو قصه بالا می بری
یا«دعا»یا«آهِ»ما را می بری
هر دو را مقصد یقین عرش خداست
لعنِ آه،اما چه رسوا می بری

این جهان بازی و تو بازیکنی
نقش خوب و بد که بازی می کنی
یاد آن باش حاصل بازی دوتاست
یا «خدا»یا«اهرمن»راضی کنی

#فرزادجهانبانی

پول، شرف،انسانیت(Persian)
Sunday, November 4, 2018
Topic(s) of this poem: america,money
COMMENTS OF THE POEM
READ THIS POEM IN OTHER LANGUAGES
Farzad Jahanbani

Farzad Jahanbani

12/21/1980
Close
Error Success