شعر: نمی ترسم از احمد محمود امپراطور Poem by Ahmad Mahmood Imperator

شعر: نمی ترسم از احمد محمود امپراطور

من از این های و هوی بی سر و بی بر نمی ترسم
از این دوستاخ بی کلکین چه و بی در نمی ترسم
به چندین پادشاه و سلطنت را واژگون دیدم
کنون از طمطراق ضابط و عسکر نمی ترسم
به دیدم تانگ و هموی و زره بی سر نشین هرجا
ازین چند موتر که خورده استیکر نمی ترسم
غم عالم به هر جای که باشی نیست پایانش
ز گیر و دار این غمخانه‌ ای کافر نمی ترسم
به صد ها گاو میری دیده ام اندر حیات خود
از این گوساله های رفته پشت خر نمی ترسم
سری ما پیش درگاهی ستمکاران فرو ناید
به یاریی خدا از نوکری نوکر نمی ترسم
تحمل میکنم این سختی های روزگاران را
ز درد سینه سوز خویش و چشم تر نمی ترسم
گرفتارم ولی در هر گرفتاری بود رازی
ز حرفِ مفت این نا مردمان شر نمی ترسم
مرا معبود از روز ازل محمود پیدا کرد
به ایمان داری کامل ز هر خود سر نمی ترسم
-----‐---
یکشنبه ۲۴ حمل ۱۴۰۴ هجری خورشیدی
که برابر میشود به
April 13,2025
سرورم
احمد محمود امپراطور

شعر: نمی ترسم از احمد محمود امپراطور
POET'S NOTES ABOUT THE POEM
Global Peace Love Tranquility Progress Healthy Society Mutual Acceptance Poet Ahmad Mahmood Imperator Kabul
COMMENTS OF THE POEM
READ THIS POEM IN OTHER LANGUAGES
Close
Error Success